قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1131
تاريخ الفي ( فارسى )
و از آن روز چنان حبّ امير المؤمنين على در دل من قرار گرفته كه اظهار آن مناسب وقت نيست . و مضمون حديث سابق ، كه مشهور به حديث طير است ، مذكور آن است كه روزى جهت حضرت رسالت پناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، مرغ بريانى به طريق هديه آورده بودند . آن حضرت فرمود كه : « خدايا كسى كه دوستترين خلق تست به سوى تو ، نزد من حاضر گردان تا در تناول مرغ با من شركت نمايد . » مقارن اين طلب ، امير المؤمنين على به در حجرهء طاهرهء آن حضرت رسيده حلقهء در زد . انس كه بواب آن حضرت بود گفت : يا على بازگرد كه رسول خدا مشغول است . امير المؤمنين على مراجعت نموده به منزل خود رفت و همان لحظه باز آمد ، انس او را بازگردانيد . بار سيّم امير المؤمنين آمد و چنان در بكوفت كه آواز او به گوش حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، رسيد . آن حضرت از اندرون ندا فرمود كه يا على چرا دير كردى ؟ در آى كه انتظار از حدّ گذشت . امير المؤمنين گفت : يا رسول اللّه اين نوبت سيّم است و دوبار انس مرا باز گردانيد كه رسول خدا مشغول است . حضرت فرمود : يا انس چرا چنين كردى ؟ گفت : يا رسول اللّه دعايى كه كرديد شنيدم ، خواستم كه در حقّ يكى از انصار سمت ظهور يابد . حضرت فرمود : اى انس هركس قوم خود را دوست مىدارد . و نيز از عمر بن عبد العزيز منقول است كه پدرم ، عبد العزيز ، در اثناء خطبه ، بر امير المؤمنين على لعنت كردى ؛ امّا در آن وقت با وجود آن فصاحت و بلاغت كه داشت اضطراب در زبانش ظاهر مىشد و بدنش تمام مىلرزيد و من در اين باب متحيّر مىبودم . تا آنكه روزى از او پرسيدم كه اى پدر چيست كه در وقت لعن ابى تراب لكنت در زبان و لرزش بر اعضاء تو ظاهر مىشود ؟ بعد از ساعتى گفت : اى پسر اگر شمّهاى از مناقب و مفاخر علىّ بن ابى طالب با اين مردم بگويم كه همه ترك ملازمت ما كرده كمر خدمت اولاد ابو تراب بربندند . ما آنچه مىكنيم از براى مصلحت وقت است و محافظت دنيا . و بفرمود تا به عوض آن گفتار ناشايسته ، كريمهء رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ « 1 » - و در روايت ديگر فرمود تا به جاى آن آيهء إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ « 2 » الآيه - مىخوانده باشند . و در تاريخ شيخ جلال الدّين سيوطى « 3 » - كه او را مجدّد مائهء تاسعه مىدانند - چنين
--> ( 1 ) . پروردگار ما ! ما را و برادران ما را بيامرز ، آنان كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند ؛ ( حشر ، 10 ) . ( 2 ) . بىگمان خدا به عدل و به نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد . . . ؛ ( نحل ، 90 ) . ( 3 ) . عبد الرحمن بن ابى بكر بن محمّد يا ابو بكر محمّد جلال الدّين سيوطى ، كنيهاش ابو الفضل ، از اكابر علماى عامّه است . تأليف هفتاد و دو كتاب را به نام او ثبت كردهاند . وفات وى به سال نهصد و ده قمرى يا نهصد و يازده قمرى در قاهره اتفاق افتاده است . كتاب مورد نظر مؤلّف در اينجا تاريخ الخلفا است كه بارها در هندوستان و مصر چاپ شده است .